آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم
تا فدای چشمهای مثل بهار تو کنم
می درخشی مثل یک تیکه جواهرتوی جمع
من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم
من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارت کنم
تو مثل یه قصه پر از خاطره هستی نمی خوام
من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای
واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
مثل دریا بی قراری نمی تونی بمونی
من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم
من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالیم
خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارت بکنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام
من بی نشون نشونه دارت بکنم
آره عزیزم ، من هیچی نداشتم که نثار وجود نازنین تو کنم . به خدا می ترسیدم جای عشق غصه رو یارت بکنم . تو مثل دریا بودی من مثل یه برکه که بوی گند گرفته .
خب ، سهم ما هم از عشق این بود دیگه : جدایی به جرم بی گناهی .
فقط میخواستم بهت بگم که تو در مورد من اشتباه فکر کردی و تصمیم گرفتی . امیدوارم یه روز به اشتباهت پی ببری و بفهمی که اون حرف ها حقیقت نداشته و همش دروغ بوده .
الان هم با درخواست خودت از زندگیت میرم کنار تا تو راحت باشی گلم .
از خدا میخوام که موفق و خوشبخت باشی .
پسری از جنس سایبر ، قول میده که هیچ وقت فراموشت نکنه .
+ نوشته شده در ساعت توسط CS |
| ||||||