بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم ، جای دگر نمیشود
بی تو برای شاعری ، واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت ، از تو به در نمیشود
فکر رسیدن به تو ، فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام ، این که سفر نمیشود
دلم اگر به دست تو ، به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات ، سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملم ، همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو ، ابری و تر نمیشود
صبور خوب خانگی ، شریک زجه های من
خنده خسته بودنم ، زنگ خطر نمیشود
حادثه یکی شدن ، حادثه ای تازه نبود
مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمیشود
به فکر سر سپردنم ، به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من ، لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود
+ نوشته شده در ساعت توسط CS |
| ||||||